|
|
|
|
|
خلوتم طوفانی از باران تو کفرم از بی برگی ایمان تو
شاخه هایم خشک شد از آتشت دوزخ است اینجا و من مهمان تو
مست بودم باده در پیمانه کرد خانهء امن مرا میخانه کرد برد تا اوج ثریا سقف را خشت اول کج شد و ویرانه کرد
شهر رسوای مرا آشوب تو فتنه تو، دلداده تو، محبوب تو اینهمه بد می کنی با روزگار با همه نا مهربانی خوب تو. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0:31 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
گُلَکو بند کلاف کلمه به دست و پامه اگه نه
خندهء ناب تو آسمونمو آبی می کرد. شرم و گونه های تو بازی می کردن شب و روز پشت هر اقاقیا زمزمه ای حوض نقاشیِ گونه هاتو سرخابی می کرد تار و پود نقش بند خاطرم پُرِ از کمین و آهو بره اگه نه موی تو مثل کولیا به هوای شعله بی تابی می کرد به تماشای تو هر ستاره ای قصد بی خوابی می کرد شعر شبگرد غزل خون شبو مهتابی می کرد .... *** بی هوا یه لکهء جوهری ام نطفهء سیاهیو میبنده این روزا چتر سیاهیای شب به عزای روشنی می خنده.... اگه نه به شوق دریای دلم گلکو بارون بود میون گلدون دستام گلکو مهمون بود *** جای اون قطرهء بارون که روی چتر سیاهی افتاد توی حوض نقاشیمون خالیه جای دستای کسی که دار می زد دلمو روی تار و پود سرخ قالیه!...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:58 توسط میم
|
|
||