|
|
|
|
|
نازک به ناز باز مرا رنــــــگ می زنی با چشم بسته قافیـــــه ای تنگ می زنی این شور چیست کز نفس ساز سرکشت ناکوک نغمه های خوش آهنــگ می زنی بر دارِ تنگِ قالی و نقـــش شکــــارگاه خوش تار و پود جان مرا چنـــگ می زنی بیت الحرامِ دل به خیالِ تو مَحرَم است بُت خانــــهء غــرور مرا سنـــگ می زنی . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:11 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
مردگان این سال اما عشق را در کتابهای خاک خورده می جستند در پستوی گنجخانهء صدای مردی بلند که می رفت تا در اعماق امواج تیرآلود و سهمگین مدفون شود و موسیقی در خاطره شان نتی بود کمرنگ که از هر دجّال فعلی سامری جدیدی می ساخت و حوض نقاشی پر شده بود از خون گنجشکها از ماهی های سیاه کوچک که گاهی هوس اقیانوس نقاشی کنند و ببینند که آسمان هر کجا آری همین رنگ است.... آری .. مردگان این سال بی بهره ترین زندگان بودند چرا که وعده گاهشان بهشتی بود نا بارور که یک فصل بیشتر نداشت و حور بچگان نیم عریان هیچ گاه در آن به بلوغ نمی رسیدند و بلوغ شکل کاملی بود از مرگ هزار رنگ چون قالی تنگ چون دار...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:26 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
داس گندمـــــزار خونيــــن مرا دست دور و سرد تو تبدار كرد
چشم خواب آلوده را بوي علف در هواي درد تو بيـــــــدار كرد مهرگان ما بهاي خون توست زين تطاول ها خزان بسيار كرد يا از آن جوش و خروش تاكِ تر كز جفا انــــدر خم خمــار كرد دست من كي مي رسد بر پاي دوست تا به زنجيرم خيــال يــار كرد بوي نان تـازه را دستي حقيـر شعله ها بر جان گندمزار كرد بار سنگين غمت دستاس شد قصد جان شانـه هاي زار كرد خون تو در برگهـايم سبـــز بـود سوگ تو پـاييز را تكـرار كــرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 13:28 توسط میم
|
|
||