|
|
|
|
|
اين روزها مكرر از قتل عام تو مي شنوم گلبرگ
-و تو همان بودي كه در حوض نقاشي خانه مذبوحانه مرگ را پس مي زدي و تنها راه اتصال تو به روشني همان باريكهء خون آلودي بود كه بوي ترس مي داد .- چرا در نامطبوع ترين زمان ممكن زميني شدي آنجا كه تو را در امكان حدوث ، فلسفه مي بافتم بگذار تصور كنند تصويرت در آينه ذهن زني خوشنام شكل گرفت مي داني آن مرد كه تو را از آب گرفت هرگز به آب نداده بودت مبادا كه ترك بردارد چيني نازك ... حتي از آبروي نيل خواهم گذشت چه برسد به آبروي خدايي كه نمي دانست جعبهء مداد رنگي چند رنگ دارد و تو بوي شير را در لابلاي خطوط شكستهء آغوشم به خاطر خواهي سپرد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:55 توسط میم
|
|
||